آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - معرفي اجمالي ها

معرفي اجمالي ها



  معجم الدراسات القرآنيّه‌
عبدالجبّار الرفاعى، قم مركز الثقافة و المعارف القرآنيّه ١٤١٣. ج‌١ و ٢، ٤٩٣ + ص، وزيرى‌
پژوهشها و نگارشهاى عالمان و محققان اسلامى در آستانه قرآن و در جهت تبيين و تفسير حقايق كتاب الهى و گزارش معارف و آموزه‌هاى آن، كه از آغاز سالهاى ظهور و بروز اسلام و نشر قرآن آغاز شد و در سده‌هاى واپسين رشد يافت و گسترده‌تر گشت، بسى پر برگ است و پربار. ميدان اين پژوهشها در قرن چهاردهم به گونه‌اى اعجاب آور دامن گسترد و محققان وعالمان صدها كتاب و مجموعه در اين جهت نگاشتند و مباحث و مطالب فراوانى را عرضه كردند. ظهور و بروز مجلات و نشريات ادوارى در اين قرن از عوامل مهم گسترش نگارشها و پژوهشها و تك نگاريها در موضوعات مختلف اسلامى و از جمله قرآنى است. موضوعات فراوانى كه نشر در يك اثر جداگانه را بر نمى‌تابيد در ضمن اين مجموعه‌ها به گونه مقاله نشر يافت و بدين سان كند و كاوهاى مسلمانان در موضوعات اسلامى دامن گسترد. بى گمان آگاهى از چند و چونى موضوع و منابع آن و پژوهشهاى پيشين اولين گام براى هر پژوهنده است. نگاهى گذرا به تحقيقات عالمان معاصر نشان مى‌دهد كه آگاهى بسيارى از آنان از پژوهشهاى نشر يافته در مجلات و نشريه‌ها بسيار اندك است؛ و اين در حالى است كه گاه در اين مجموعه‌ها بحثهاى بسيار مستند، دقيق و عالمانه توان يافت.
كتابشناس سختكوش، جناب عبدالجبار رفاعى، همت ورزيده‌اند و مجموعه مقاله‌هاى تحقيقى درباره معارف و مباحث قرآن را فهرست كرده‌اند كه در دو جلد منتشر شده است. آقاى رفاعى در ضمن مقدمه‌اى سودمند از پيشينه منبع‌شناسى پژوهشهاى قرآنى ياد كرده و مجموعه‌هايى را كه پيشتر از وى در اين باره گرد آمده و بعضاً نشر يافته است بر شمرده‌اند (ج‌١ / ٢١ - ٢٤) و در ادامه آن از شيوه كار و چگونگى عرضه اطلاعات در كتاب خويش سخن گفته‌اند.
پژوهش جناب رفاعى در دو بخش سامان مى‌يابد: ١) مقالات كه اينك نشر يافته است، ٢) كتابها كه در آستانه پژوهش و نشر است. در بخش نخست، عنوان مقاله، نويسنده، نام نشريّه، سال نشر و شماره و صفحه آن، ياد مى‌شود. مثلاً اعجاز القرآن فى مذهب الشيعه، توفيق الفكيكى، رسالة الاسلام (القاهره) س ٣: ٣٤ (رمضان ١٣٨٠ = يوليو ١٩١٥ م) ٢٩٢ - ٣٠٢ و در كتابها، عنوان كتاب، زبان نگارش، نام مؤلف، محقق، مترجم، نشانى نسخه‌هاى خطى آن، چاپها و محل و تاريخ نشر ياد مى‌شود. آقاى رفاعى تا آنجا كه ممكن بوده رساله‌هاى دانشگاهى را نيز فهرست كرده و در اين باره اطلاعات را بدين صورت آورده است: عنوان رساله، نگارنده، جاى نگارش،دانشگاه و يا دانشكده، سال نگارش، تعداد صفحات و پايه علمى آن. و اگر رساله چاپ شده باشد، اطلاعات گزارش شده مانند كتاب خواهد بود.
منابع وى افزون بر آگاهيهاى مستقيم، مستند است به: فهرست ناشران فهارس مخطوطات، فهرستهاى مجلات و مجلات كتابشناسى، مانند عالم الكتب بيروت، عالم الكتاب قاهره، المورد بغداد، كتابشناسى كتابخانه ملّى ايران و... همچنين كتابشناسيهاى عمومى، مانند الذريعه، معجم المطبوعات العربيّه، فهرست كتابهاى چاپى و... مجموعه‌هاى شرح حالنگارى و مجموعه‌هاى تاريخ علوم مانند: تاريخ الادب العربى، تاريخ التراث العربى، مصادر الفكر العربى و...
در اين دو جلد كه ويژه مقالات قرآنى است بر روى هم ٤١٥٠ مقاله در ٧٢ موضوع فهرست و معرفى شده است. عناوين برخى از بخشها چنين است: آل البيت فى القرآن، اسباب النزول، الاقتصاد فى القرآن، الانسان فى القرآن، التفسير، التفسير الموضوعى، الجهاد فى القرآن، الدين فى القرآن، علوم القرآن، غريب القرآن، فضائل القرآن، القسم فى القرآن، قصص القرآن، مجاز القرآن، مخطوطات قرآنيه، المفسّرون، المرأة و الاسره فى القرآن، المستشرقون و القرآن، المكى و المدنى، نزول القرآن، الوحى، اليهود فى القرآن و....
نگاهى گذرا به اين مجموعه نشانگر گسترش تأمل برانگيز پژوهشهاى قرآنى، بويژه در جهان عرب، است، اما اينك و پيشتر از آنكه به نكاتى درباره اين مجموعه بپردازيم ياد آوريم كنى كه بخش عظيمى از اين مقالات در مجلات عربى نشر يافته است كه غالباً يك نسخه از مجموعه آنها نيز در كتابخانه‌هاى ايران يافت نمى‌شود. براستى جاى مجلات در كتابخانه‌هاى عمومى و يا كتابخانه‌اى ويژه مجلات در مراكز پژوهش بشدّت خالى است. پيشنهاد هوشمندانه استاد محمد رضا حكيمى را بياوريم:
تصوّر مى‌كنم يكى از اقدامهاى مناسب و لازم و بسيار سودمند - هم اكنون - تأسيس كتابخانه‌اى باشد شامل مجلات، بويژه مجلات علمى، و تحقيقى و كتابشناسى، و مجلات ادبى و هنرى، و مجلات نقد و بررسى، و مجلات اقتصادى و سياسى. (آينه پژوهش، شماره ٩، ص ٦٣).
استاد پس از اين درباره چگونگى تشكيل و تنظيم اين كتابخانه پيشنهادهايى را ياد كرده‌اند كه خواندنى و قابل توجه است.
بهرحال اين مجموعه از مجموعه‌هاى بسيار سودمندى است كه عناوين و نشانه‌هاى انبوهى از پژوهشهاى قرآنى را در پيش ديد محققان نهاده است. ضمن دست مريزاد به جناب رفاعى و ستايش همت «مركز فرهنگ و معارف قرآنى» نكاتى يادآورى مى‌كنم:
جناب رفاعى بدرستى يادآور شده‌اند كه از هيچ كوششى در تدوين اين مجموعه دريغ نورزيده‌اند، اما بلحاظ گستردگى پژوهشهاى قرآنى هرگز بر اين باور نيستند كه اين مجموعه نشانهاى تمام نگارشهاى قرآنى در قالب مقاله را گزارش كرده است. در مثل در اوّلين عنوان «آل البيت فى القرآن» از مقاله مفصل و ارجمند «جلوه‌هاى تشيّع در كشف الاسرار» يادنامه علامه امينى، ص ١٦٣ - ٢٣٠) ياد نشده است، دو ديگر اينكه ياد كرده مقاله «رسالة حول التفسير المنسوب الى الامام العسكرى (٢٢) در ذيل اين عنوان بجا نيست. و چنين است شماره ٢١ و مقاله «فضيلت نامه على (ع) از كتاب و سنّت (٢٨) كه در كيهان فرهنگى چاپ شده است.
در ذيل عنوان «التفسير» در هم آميختگى شگفتى وجود دارد. ظاهر عنوان چنين مى‌نمايد كه در اين بخش مقالات تفسيرى معرفى خواهد شد و غالباً چنين نيز هست، امّا در ضمن اين فصل مقالاتى درباره شيوه‌هاى تفسيرى، اسرائيليات در تفسير، كتابشناسى تفسيرى، تاريخ تفسير و تطوّر آن، مقدمات تفسير و ابزار آن، مصطلحات قرآنى و... آمده است. ظاهراً بايد بخشى از اين مقالات در عنوان ٦٥ (المفسّرون) ثبت مى‌شد و براى برخى عنوان ويژه ترتيب داده مى‌شد. اين خط در عنوان ٦٥ ياد شده نيز گاه رخ داده است. اين را نيز ياد كنم كه در ذيل «المفسّرون» عنوان شماره ٣٩٠١ درست نيست، مقاله ياد شده عربى است و در كتاب ياد شده در صفحه ٩ - ٤٢ آمده با عنوانى كه در اين فهرست به شماره ٣٩٨٢ ثبت شده است. و نيز بيفزايم كه ترجمه اين مقاله در كتاب هزاره شيخ طوسى، تهيه و تنظيم و مقدمه و ترجمه على دوانى، با عنوان ياد شده در (صفحات ٢٩٧ - ٣١٠) آمده است.
بهرحال تلاش و كوشش جناب رفاعى مشكور است و فهرست ارجمند وى كارآمد. و بى گمان جستجوگران معارف قرآنى و پژوهشيان در حقايق كتاب آسمانى را سودمند خواهد بود. محمد على مهدوى راد معجم الفاظ غرر الحكم و درر الكلم‌
مصطفى درايتى. (قم، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى، ذى العقده ١٤١٣). ١٥٣٣ + ١٩ ص، وزيرى.
معجم نگارى كتب حديث چندى است در كشور ما بسرعت در حال پيشرفت است و هر از چند يكى از منابع حديثى با همّت دانشورى به بازار علم عرضه مى‌شود. توجّه به اين مهم بركاتى در پى خواهد داشت كه بيشتر عالمان و محققان بر آن واقفند؛ زيرا حديث در منابع شيعى، زير بناى بسيارى از پژوهشهاى استوار است و كمتر تحقيقى است كه براى تأمين اهداف خود بى نياز از مراجعه به گفتار معصومين - عليهم السلام - باشد. معجم نگارى كتب حديث مجموعه نيازهاى روايى محقق را بسرعت مرتفع نموده و به اتقان كار محققان مى‌افزايد.
معجم الفاظ غرر الحكم و درر الكلم اثر جديدى است كه دستيابى به حدود يازده هزار روايت كوتاه و بلند از مولاى متقيان على - عليه السلام - را كه در كتاب شريف غرر الحكم آمدى آمده، سهل نموده است. روايات اين كتاب به علت كوتاهى متن و بلندى مضمون و شمول بسيارى از معارف، از جايگاه بلندى برخوردار است. گرچه مؤلف كتاب، به علت كاستن از حجم، يا حذف اسانيد كمى از اعتبار آن كاسته است، ولى مضامين بلند بسيارى از روايات و كلمات قصار حضرت در اين مجموعه، آن را به دايرة المعارف عميق و پربار بدل ساخته است. مضافاً اينكه بسيارى از روايات اين كتاب در ميان جوامع ديگر روايى با سلسله اسانيد آن آمده است.
كمى پيشتر نيز معجم الفاظ اين كتاب به همت جناب آقاى على رضا برازش در سه جلد عرضه شده است؛ ولى تفاوتهاى فاحشى در اين دو معجم وجود دارد كه شايد چاپ مجدّد آن را ضرورى مى‌نمود. جناب آقاى برازش برخلاف معجم اصول كافى كه روايت را بسيار كوتاه و گنگ انتخاب نموده است، در اين معجم تلاش كرده است كه روايات كتاب كوتاه نگردد و در برخى از موارد، رواياتى با حجم يك ستون و نيم، بدون تقطيع آورده شده است و آن را به عنوان يكى از برجسته‌ترين ابتكارات خود برشمرده‌اند، در نتيجه مجموعه‌اى در سه جلد قطور و در ٣٢١٧ صفحه سامان داده‌اند و با دليل موجّهى مبنى بر عدم نياز مراجعه كننده به اصل كتاب آن را ترجمه نموده‌اند. البته سخن آن است كه آيا راه ديگرى وجود نداشت كه هم اين هدف تأمين شود و هم حجم كتاب به اين اندازه افزايش نيابد؟ اين همان هنرى است كه معجم مورد معرفى را از معجم جناب آقاى برازش متمايز مى‌سازد و با كاهش حجم كتاب كمتر از نصف حجم كتاب جناب آقاى برازش آن را در يك جلد عرضه نموده است و با داشتن اين معجم نيز مراجعه كننده نيازى به مراجعه اصل كتاب ندارد. البته تفاوتهاى ديگرى در اين دو كتاب ديده مى‌شود كه مناسب است مقايسه‌اى ظاهرى صورت گيرد و نقد و بررسى اساسى اين دو را به فرصتى ديگر موكول كنيم.
١. هر دو اساس كار خود را بر غرر الحكم آقا جمال خوانسارى كه با تصحيح جناب آقاى محدث ارموى منتشر شده است استوار نموده‌اند.
٢. هر دو نشانى غررالحكم آقا جمال را آورده‌اند، فقط در معجم جناب آقاى برازش شماره مسلسل آمده و در معجم مورد بحث شماره جلد و صفحه، كه دوّمى كار آمدتر است.
٣. هر دو مراجعه كننده را - فى الجمله - از مراجعه به اصل كتاب بى نياز مى‌سازند.
٤. سبك و چينش فنى هر دو كتاب تقريباً يكسان است.
٥. جلد و كاغذ هر دو كتاب مرغوب است.

مشخصات خاص معجم آقاى برازش:
١ - معجم در سه جلد و با ٣٢١٧ صفحه سامان يافته است.
٢ - ماده‌ها در كتاب متمايز نشده و دنبال هم آورده شده است.
٣ - حروف كتاب به نظر مى‌رسد از كتابى ديگر بريده شده و زحمت حروفچينى جديد را از ناشر گرفته است.
٤ - طبق گفته خود ايشان به هر صورت مراجعه كننده از اصل كتاب كاملاً بى نياز نيست، چون برخى از روايات بسيار بلند تقطيع شده است.

مشخصات خاص معجم مورد بحث:
١. حجم كتاب به يك جلد و در ١٥٣٣ صفحه - يعنى كمتر از نصف معجم آقاى برازش تقليل يافته است.
٢. روايات بلند در متن كوتاه شده و با شماره‌اى در داخل پرانتز، مراجعه كننده به آخر همين معجم جهت يافتن روايت كامل راهنمايى شده است.
٣. در آخر معجم فقط روايات كوتاه شده به صورت كامل و با شماره مسلسل آورده شده است.
٤. با ابتكار به كار رفته در اين معجم، مراجعه كننده اصلاً نياز به اصل كتاب ندارد؛ زيرا تمامى روايات تقطيع شده به صورت كامل در آخر معجم موجود است.
٥. برخى از روايات بلند كه كوتاه شده است و اندكى مفهوم كلام نامعلوم بوده است با ارجاع به اصل مطلب در داخل دو پرانتز كوچك «» مفهوم كلام روشن شده است.
٦. كليه ماده‌ها از يكديگر تفكيك و حروف مقطع آن جهت سرعت بازيابى در وسط آورده شده است.
٧. فهرستى از كليه هيئتهاى به كار رفته به آخر معجم افزوده شده و به صورت الفبائى مرتّب شده است و اين فهرست براى كسانى كه باز گرداندن كلمه به ريشه اصلى آن برايشان مشكل است، كارآمد و مفيد است و با شماره‌اى در مقابل آن مراجعه كننده به همين معجم راهنمايى شده است.
٨. در راهنماهاى سر صفحه كتاب، دقّت كامل شده و اطلاعات مكفى و مناسبى پيش بينى گرديده است.
٩. متن كامل آقا جمال خوانسارى با غرر الحكم نجف مقابله شده و برخى از نسخ بدلها كه داراى معنى بوده فيش گرديده است.
١٠. قيمت كتاب به حدود نصف تقليل يافته و حروفچينى و صفحه آرايى كتاب مناسب و چشم نواز است.
بدون آن كه تلاش و پشتكار جناب آقاى برازش را ناديده بگيريم، بايد گفت كه بسيارى از امتيازات برشمرده براى اين معجم در واقع كاستيهاى فنى و ظاهرى معجم جناب آقاى برازش است، گرچه به نظر مى‌رسد كاستيهاى فنى ديگرى نيز در اين كتاب به چشم مى‌خورد. مثلا كلمه «ابليس» در ماده «الف» آورده شده است در حالى كه جاى آن در ماده «ب» است و اگر مؤلف در اعلام روش ديگرى اتخاد كرده باشد در مقدمه تذكر مى‌داد.
به هر صورت اين معجم با شكل و جلد بسيار زيبا و با همت آقاى مصطفى درايتى سامان يافته، توسط مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى منتشر گرديده و مؤلف وعده كرده است پس از نشر تصنيف موضوعى غررالحكم و معجم الفاظ غررالحكم، بزودى ترجمه فارسى تصنيف غررالحكم را نيز نشر خواهد داد. على جعفرى‌ نظريّة عدالة الصّحابة و المرجعيّة السياسية فى الاسلام‌
المحامى احمد حسين يعقوب. (قم، مؤسسه انصاريان، ١٤١٣). ٣٥٢ص، وزيرى‌
پس از رحلت پيامبر گرامى اسلام، چون آرمانهاى بلند آن حضرت جامه عمل نپوشيد و شكل‌گيرى نظام سياسى جامعه برخلاف آنچه پيامبر براساس وحى رقم زده بود، تحقق يافت. و در رهبرى سياسى دگرگونى پديد آمد و مآلاً كسانى جامه خلافت به تن كردند كه از يكسوى به ناراستى آن بر قامت خويش بخوبى آگاه بودند و از ديگر سوى به جايگاه والاى على (ع) در خلافت (نهج البلاغه، آغاز خطبه شقشقيّه) و بالاخره به عدم توانايى خود در گره گشاييهاى فكرى و گشودن دشواريهاى فرهنگى و انديشگى جامعه. اين ديگرگونى در جايگاهى كه بايد خاستگاه نشاطها، تحرّكها و جريانها مى‌بود و جامعه را در ابعاد گونه گون آن هدايت مى‌كرد بى گمان ديگر سانى ژرفى را در ذهنيّت جامعه، ارزشها و معيارها و مرجعيّت سياسى و فكرى مى‌طلبيد تا به استحكام آنچه پديد آمده بود يارى رساند و پايه‌هاى ساختار طراحى شده از سوى حاكمان را استوارى بخشد. تراشيدن چهره هايى با عناوين مفسّر، فقيه، مورّخ در موقعيتهاى مختلف و تن زدن خليفه از حلّ مشكلات فكرى و پاسخ پرسشهاى دينى، و روى بر تافتن از تفسير قرآن و گشودن گرههاى مسلمانان درباره آن از اين نگاه بسيار تأمل برانگيز و تنبه آفرين است. (بنگريد به خطبه جابيّه خليفه دوم، كه مردم را در امور ياد شده به ديگران ارجاع داده و خليفه را فقط مسؤول امور مالى كشور تلقى كرده است. الغدير، ج‌٦، ص ١٩٢ - ١٩١ و....)
بدين سان تئوريها و ديدگاههايى درباره نهادهاى فكرى و سياسى و فرهنگى رقم زده شد كه پيشتر و بيشتر از آنكه بر پايه‌هاى نصوص دينى استوار باشد بر تفسير واقعيت موجود و توجيه شرايط حاكم بود. (نمونه را بنگريد: نظام الحكم و الاداره فى الاسلام محمد مهدى شمس الدين ص ٩٣ به بعد؛ النظام السياسى فى الاسلام، احمد حسين يعقوب، ص ٢٤ به بعد.) ديدگاهى چون عدالت تمام صحابيان، مرجعيت آنان در ابعاد مختلف اسلام، تقدس يافتن صدر اسلام و مسائل آن و اهميت پيدا كردن جايگاه خلافت و قداست هر كس به هرگونه‌اى كه بدان تكيه زد نيز با توجه به اين نكات نكته‌آموز است. متفكّر ژرف انديش اردنى كه پيشتر از وى كتاب گرانقدر النظام السياسى فى الاسلام، رأى الشيعه، رأى السنه، حكم الشرع را خوانده بوديم و ما از آن به اجمال سخن گفتيم (آينه پژوهش، شماره‌١٢ / ٨٩) اكنون اثر بيدارگر ديگرش را با نگاهى هوشمندانه به تاريخ صدر اسلام عرضه كرده و بسيارى از ناگفته‌ها را به عنوان نظرية عدالة الصحابه و المرجعية السياسيه فى الاسلام، رأى الشيعه، رأى السنّه، حكم الشرع باز گفته است. كتاب در چهار باب سامان يافته است: باب اول داراى شش فصل است. در فصل اوّل مفهوم «صحبه» و «صحابه» به لحاظ لغت و اصطلاح شرح شده است و ديدگاه ابن حجر عسقلانى را درباره تعريف صحابه بشرح آورده است. در فصل دوّم عدالت صحابه در ديدگاه اهل سنت را باز گفته و ابعاد آن را گشوده و نتايج اين ديدگاه را برشمرده، و در پايان پايه‌هاى نظريّه را تبيين كرده و در ترازوى نقد نهاده و سؤالهاى جدّى و مهمّى را در برابر تئورى «الصحابه كلهم عدول و كلهم فى الجنّه و لا يدخل احد منهم النار» مطرح كرده است. در فصل سوّم بتفصيل به نقد و ردّ اين ديدگاه پرداخته و بى پايگى آن را نمايانده و دلايل عالمان اهل سنت را ابطال كرده است. او در اين فصل بگستردگى از تناقض اين ديدگاه با قرآن سنت نبوى، واقعيتهاى تاريخى، روح فرهنگ و تفكر اسلامى بحث كرده و در پرتو تحليل نصوصى كه عرضه كرده به حقايق مهمى دست يافته است. در فصل چهارم ديدگاه شيعه را درباره صحابه و عدالت آنها باز گفته و با اشاره به بخشى از دعاى چهارم صحيفه سجاديه استوارى ديدگاه شيعه را درباره صحابه نمايانده است. فصل پنجم گزارشگونه‌اى است از ريشه‌هاى تئورى «عدالت تمام صحابيان» و نمونه هايى از مواضع صحابيان درباره يكديگر. آنگاه فصل ششم است و نشان دادن ديدگاه استوار در شناخت صحابيان عادل و لزوم ارزيابى مواضع و زندگانى آنان براساس ارزشهاى شرعى و بررسى دوباره د ديدگاه دوباره صحابه و مقايسه آنها. در باب دوّم به ريشه‌هاى تفكر عدالت صحابى پرداخته و نكات بسيار مهمى را عنوان كرده و در پنج فصل سامان يافته است. در فصل اول به ريشه‌هاى تاريخى آن پرداخته و در پرتو نقد هوشمندانه تاريخى موضع بنى اميه را در مقابل بنى هاشم بازگفته و آرمانها و آرزوهاى آنان را درباره استيلاى بر عرب و به چنگ آوردن حاكميت، كه با رسالت پيامبر برباد رفته بود، شناسانده و آنگاه موضع خصمانه آنان را در مقابل پيامبر و ادامه آن را در چهره بظاهر اسلامى پس از پيامبر و با حضور در هيئت حاكمه تبيين كرده است. و آنگاه نشان داده است كه چگونه اينان با در دست گرفتن حاكميت از سويى و فسادها و تباهى‌ها و جهل مداريها از سوى ديگر نيازمند داشتن پايگاهى مردمى، اجتماعى و دينى بودند و اين همه زمينه ساختن تئوريهايى بود از قبيل همه صحابه عادلند، و مگر نه اينك عثمان، معاويه، مروان و... صحابه بودند، گو اينكه مطعون پيامبر و تبعيدى و مطرود آن بزرگوار. مؤلف پس از بازشناسى دقيق ريشه‌هاى تاريخى و سياسى اين تئورى در فصل سوم هدف‌گيرى از طرح اين تئورى و نتايج آن را بر مى‌شمارد و نشان مى‌دهد كه چسان آنان در سايه گستراندن اين نظريه به توجيه اعمال خود پرداختند و زبان ناقدان و فريادگران را بريدند و مخاصمان سلطه حاكمه را از صحنه اجتماع راندند و در ميان امت اسلامى تفرقه ايجاد كردند و دهها حديث در فضيلت نابكاران زشت ساختند و پرداختند و پراكندند. و بالاخره نتيجه مى‌گيرد كه نظريه «الصحابه كلهم عدول...» ريشه در ديگر سانيهاى فرهنگى و دينى دارد كه امويان براى استوار سازى پايه‌هاى حكومت و موقعيت اجتماعى خود بدان دست يازيدند. در فصل چهارم به ريشه‌هاى فقهى آن مى‌پردازد و نقش آن را در مرجع سازى و شرعيت بخشيدن به ديدگاههاى صحابه مى‌نماياند و نشان مى‌دهد كه چگونه با تكيه بر اين شيوه با مرجعيت اهل البيت (ع) درآويختند و در صفحه ذهن مردم ديگرگونى ايجاد كردند، و آل الله را از صحنه زندگى انسانها به دور نگه داشتند مآلاً (در فصل پنجم» نشان مى‌دهد كه چسان با اين ترفندها توانستند دهها فضيلت براى صحابيان بتراشند و اين پرداخته‌ها و ساخته‌ها را با فضايل در تقابل نهند و به بام مقصود فراز آيند. در باب سوّم از مرجعيت دينى سخن گفته و در ضمن شش فصل به تبيين عقيده، مرجعيت، پيوند آن دو با هم، چگونگى تعيين مرجع دينى پس از پيغمبر پرداخته و آنگاه موضع مسلمانان را در اين موضوع پس از پيامبر ارزيابى كرده است. وى با هوشمندى و دقت نشان مى‌دهد كه حاكميت پس از پيامبر چگونه با تكيه برآنچه در فصل پيشين آورد، جهت مرجعيت فكرى و دينى را پس از پيامبر منحرف كردند و با گوشه نشين ساختن على (ع) به مرجع تراشى پرداختند و متفكّران و عالمان واپسين براى اين واقعيت تلخ تئوريهاى توجيه گر آفريدند. باب چهارم عهده دار تبيين ابعاد رهبرى سياسى پس از پيامبر و اقدام قطعى مستند به وحى رسول الله (ص) براى تعيين رهبرى سياسى است. او در اين فصل با دقت تمام زمينه سازيهاى پيامبر را براى خلافت على (ع) بر مى‌شمرد و شايستگيها و بايستگيهاى آن بزرگوار را در تصدّى اين جايگاه مى‌نماياند و آنگاه به ريشه‌هاى تاريخى ديگرگونى سياسى پس از رسول الله (ص) مى‌پردازد و نتايج آن را باز مى‌گويد، و موضع خليفه دوّم را در آستانه رحلت پيامبر در مقابل تصميم نهايى آن حضرت براى وصيت گزارش مى‌كند و اهداف خليفه را در جلوگيرى از نگارش وصيّت در پرتو اسناد نشان مى‌دهد و آنگاه به تحليل و بررسى چگونگى اجتماع سقيفه مى‌پردازد و در ضمن فصل دهم بروشنى نشان مى‌دهد كه اين ماجرا تصادفى نبوده و با برنامه ريزى دقيق و سياست بازانه‌اى شكل گرفته بوده است. فصل يازدهم اين باب سرايش مرثيه مظلوميت بنى هاشم و درهم ريختن مكانت اجتماعى و سياسى آنها و محروم ساختن على (ع) و هر آنكه بدو عشق ورزيده است از حقوق سياسى و اجتماعى است، خواندنى و غم آگين. نشان دادن ابعاد عظيم اين اثر فخيم و خواندنى و تنبه آفرين در اين سطور نمى‌گنجد، اين نگاه گذرا بايد دست مريزادى به مؤلف و ناشر و سپاسى بر هوشمندى گرانقدر و بصيرت ارجمند مؤلف باشد. از خداوند براى مؤلف بزرگوار توفيق مى‌طلبم و يادآورى مى‌كنم كه جستجوگران حقايق اسلامى و آشنايى با جاريهاى صدر اسلام از خواندن اين اثر ارجمند بى گمان بهره فراوان خواهند برد. محمد على غلامى‌ القند فى ذكر علماء سمرقند
نجم الدين عمربن محمدبن احمد النسفى (المتوفى ٥٣٧). قدّم له واعتنى به، نظر محمد فاريابى. (رياض، مكتبه الكوثر، ١٤١٢ / ١٩٩١). ٦٢٢ص.
درباره سمرقند و شرح حال دانشمندان و محدّثان و مزارهاى آنها چندين كتاب نوشته شده است كه كتاب حاضر پس از تأليف مفقود ابو سعد ادريسى و ابوالعباس مستغفرى قديمترين آنهاست. اين كتاب براى نخستين بار از روى يك نسخه ناقص كه در كتابخانه طرخان والده در استانبول نگهدارى مى‌شد؛ به طبع رسيده است. ترتيب كتاب الفبائى و حاوى شرح حال مختصر ١٠١٠ راوى با ذكر روايتى از هر يك از آنان همراه با اسانيد آنها. نسخه موجود از حرف خاء شروع و به حرف كاف ختم مى‌شود و در حرف كاف تنها ترجمه نُه راوى آمده كه با مقايسه با تعداد راويان ساير حروف مشخص مى‌شود كه حرف كاف نسخه ناقص است. مؤلف براى جمع آورى اين ترجمه‌ها از دو تأليف قبل از خود درباره سمرقند و نيز از كتابهاى ديگرى مانند تاريخ خراسان سلامى و تاريخ بخاراى حافظ غنجار نيز استفاده كرده است. كتاب حاوى فوايد بسيار است؛ از اين قرار:
١ - تعدادى از ترجمه‌هايى كه در اينجا آمده در هيچ يك از مآخذ موجود ديده نمى‌شود.
٢ - در ميان تراجم كتاب نام تعدادى از ولات و قضات سمرقند و شهرهاى اطراف آمده است. از آن جمله نام عمرو بن اعين خزاعى كه از طرف ابومسلم به عنوان والى سمرقند منصوب شد. (ص ٤٦٩) و نيز نام پادشاه سمرقند در عهد جاهليت و صدر اسلام در صفحه ٢٩٢ و ٣٢٣.
٣ - در ترجمه بعضى اشخاص كه در منابع ديگر ذكر آنها آمده بعضى اطلاعات تاريخى و جز آن مى‌دهد كه در منابع ديگر نيست و يا به صورتهاى متفاوتى آمده است.
مثلا ذيل شرح حال ابومسلم خراسانى ذكر مى‌كند كه با روى سمرقند را بعد از مقبل بن زيادبن صالح نخستين بار او بنا كرد.
٤ - از آنجا كه مؤلف اهل نسف (نخشب) بوده و ترجمه تعدادى از روات مربوط به نسف وكِس (كش) را نيز در كتاب خود آورده است.
٥ - نام تعدادى از قراء سمرقند و بخارا و نسف و نيز نام تعداد بسيارى از كوچه‌ها و محله‌هاى سمرقند و نام مساجد و رباطها و خانقاههاى آن در كتاب آمده كه از نظر تحقيق در جغرافياى تاريخى ماوراء النهر بسيار حائز اهميت است. تعدادى از اين نامها در ساير منابع ضبط نشده است.
٦ - تعدادى از نامهاى اشخاصى كه در كتاب آمده از نامهاى غير معروف ايرانى است كه خاص ماوراء النهر و مسلماً از زبان سعدى كه تا قرن سوم چهارم در ماوراء النهر رواج داشته گرفته شده است. اين موادّ براى تحقيق در نامهاى ايرانى بسيار اهميت دارد.
٧ - مقدارى از سروده‌هاى مؤلف نجم الدين عمرنسفى در كتاب آمده كه ظاهراً در جاى ديگرى ضبط نشده است. بيشتر اين اشعار ترجمه احاديث منقول از راويان مورد ترجمه است كه مؤلف هر حديث را در دو بيت به عربى منظوم ساخته است.
تعدادى از نامهايى كه در اين كتاب آمده در آثار بعدى به صورت متفاوتى نقل شده است. از اين نظر اين كتاب مى‌تواند در تصحيح ضبط اين نامها در متون ديگر كمك مؤثرى بكند. به عنوان نمونه مى‌توان نام ابوشعيب صالح بن منصور بن حجاج صفانى (ص ١٣٤) را ذكر كرد كه در معجم البلدان ياقوت حموى (ذيل دارزنج) هنگام نقل اين نام، حجاج به جراح تغيير يافته است.
نسخه خطى كتاب، چنانكه از عكس دو صفحه از آن در مقدمه مصحّح بر مى‌آيد، از نسخ جلى معرب است، اما تعدادى از نامهاى اماكن در آن تصحيف شده است. مثلا كبوذَ نَجگث، شهرى در دو فرسنگى سمرقند تقريباً همه جا جز چهار الى پنج مورد - به صورت كبوذ بخكث ضبط شده است. تحليل مواد تاريخى و جغرافيائى و زبان شناختى كتاب حاضر موضوع مقاله مشروحترى است كه عنقريب به چاپ رسيده خواهد شد. على اشرف صادقى‌ فرهنگ آفتاب‌
عبدالمجيد معاديخواه. (تهران، نشر ذرّه ١٣٧٢). ج‌١، ٦٤٨ ص، وزيرى.
نهج البلاغه، اثر جاودانه و گرانقدر فقيه، متكلم، متفكر و انديشور بزرگ شيعى محمد بن ابى احمد، مشهور به سيد رضى، از روزگار آغاز نشر قرنهاست كه چنان آفتابى بر همگان مى‌تابد؛ و در تاريكزاريخزده انسانى سپيده مى‌گشايد و حرارت مى‌بخشد. نهج البلاغه، چشمه هماره جوشان و زلالى است كه در گذرگاه سده‌ها انبوه، انبوه از تشنگان معرفت را سيراب كرده و بسان مشعلى فروزان در معبر تاريخ راهجويان را هدايت كرده است. نهج البلاغه از همان سده نشر مورد توجه عالمان و متفكران قرار گرفت و بسيارى بر آن شرح نوشتند و در آستانه آن قلم زدند كه اين مجموعه حجم عظيمى از ميراث فرهنگى ما را تشكيل مى‌دهد. در سده‌هاى اخير به موازات گشوده شدن ابعاد تازه در پژوهشها، درباره نهج البلاغه نيز آثار ارجمند و كارآمدى پديد آمد. كتابهاى كليدى، واژه نامه‌ها، و فهرستهاى موضوعى از جمله آثارى است كه براى سهل الوصل ساختن معارف و حقايق نهفته در سطور زرّين آن سامان يافته است. اوّلين گام - گامى بسيار سودمند و كارآمد - را در اين باره دانشمند فقيد دكتر سيد جواد مصطفوى برگرفت. وى در اثر ارجمندش - الكاشف لالفاظ نهج البلاغه فى شروحه - جاى جمله‌ها و كلمه‌هاى نهج البلاغه در متن آن و شرحهاى متعدد را نشان داد. اثر وى هنوز نيز بسى مورد استفاده است و راهنماى سودمندى براى پژوهشيان معارف علوى. سالها پس از آن المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه به همت آقايان محمد دشتى و سيد محمد كاظم محمدى نشر يافت، با ويژگيها و برجستگيهاى جالبى كه در مقامى ديگر به اجمال از آن سخن گفته‌ام. (مجلّه حوزه، شماره ١٣، ص ١٦٥؛ آينه پژوهش شماره ٦، ص ٨٢). در زمينه فهرستهاى موضوعى از كتابهاى ذيل مى‌توان ياد كرد: ١) الدليل على موضوعات نهج البلاغه از على انصاريان، ٢) الهادى الى موضوعات نهج البلاغه از على مشكينى اردبيلى، ٣) تصنيف نهج البلاغه از لبيب بيضون، ٤) فهارس نهج البلاغه از صبحى صالح (چاپ شده در پايان نهج البلاغه به تحقيق و تصحيح وى)، ٥) فهرست موضوعى نهج البلاغه از محمد جعفر امامى و محمد رضا آشتيانى، و ٦) المعجم الموضوعى.
درباره چگونگى اين فهرستها نيز به اختصار سخن گفته‌ام (مجله حوزه، شماره ياد شده). اكنون كتاب مورد گفتگو را پيش رو داريم با عنوان «فرهنگ آفتاب، فرهنگ تفصيلى مفاهيم نهج البلاغه كه بى گمان گسترده‌ترين. شاملترين و جامعترين فرهنگ موضوعى است كه تاكنون براى ارائه موضوعات اين كتاب ارجمند تدوين يافته است.
فهرستهاى موضوعى ياد شده غالباً به مدلول ظاهر جمله‌ها تكيه كرده و بر اين اساس موضوعات را استخراج و تدوين كرده‌اند. در فرهنگ مورد گفتگو با دقت در معانى و مضامين و توجه به آهنگ كلى خطبه و.... و مقدمات ديگر عناوين رديابى و استخراج شده و بدين سان موضوعات ارائه شده بسى فراتر از آنچه در آثار مشابهش آمده دامن گسترده است. در مقاله ياد شده در توضيح چگونگى نمايه سازى عناوين بر اساس يادداشتى كه مؤلف (در آن هنگام اين فرهنگ مراحل نهايى پژوهش را مى‌پيمود) در اختيار نهاده بود آمده است: فرهنگ نهج البلاغه و نمايه سازى آن. مثلا «الحمد لله الذى لايبلغ...» در: ثنا، حمد، خداشناسى، عجز سخنوران از ستايش حق، يادداشت مى‌شود، و تمامى عناوين اصلى و فرعى در دفاترى به عنون دفاتر مادر ثبت مى‌گردد. ٢) تمام اين عناوين درهم، تفكيك و به فيشهايى بر حسب حروف الفبا تجزيه گرديده است، كه تاكنون تعداد آن تقريباً به يكصد هزار رسيده است. ٣) در اين مرحله ضمن تنظيم فيشها، سعى شده است در حدّ توان و امكان ترتيبى منطقى بين عناوين رعايت گردد. اهميت اين مرحله از پژوهش آنگاه روشنتر خواهد شد كه فراوانى عناوين فرعى - كه گاهى شماره آن از صد عنوان نيز مى‌گذرد - مورد توجه قرار گيرد.
به هرحال اينك اين فرهنگ را در پيش روى داريم كه برخى از ويژگيهاى آن را ياد مى‌كنم:
١) پيداست كه اين مجموعه راهنمايى است به موضوعات نهج البلاغه يعنى بريده، بريده هايى از عبارتهاى نهج البلاغه كه با اجتهاد و برداشتهايى گونه‌گون در زمينه‌هاى مختلف فراهم آمده است. بدين سان آنچه مثلاً ذيل عنوان آزادى، شورا، بيعت، اخلاص، اصلاح و... مى‌آيد اشاره‌اى است به آن موضوعات و موادّى است فراهم آمده براى پژوهش در آن عناوين، تا پژوهشگرى كه به مثل آهنگ پژوهش درباره «خلاص» را از نگاه نهج البلاغه دارد به آسانى به اين مواد دست يابد.
٢) فرهنگ آفتاب فرهنگى فارسى است. از اين روى در گزينش واژه‌ها، اصل بر فارسى بودن نهاده شده است؛ مگر آنكه برابر نهاده‌ى فارسى، در مقايسه با واژه‌اى عربى، به نارسايى دچار بوده باشد، واژه‌هايى مانند «تقوا»، «صبر»، «زهد» و... را بار فرهنگى ويژه‌اى است كه بسا هيچ واژه‌اى را چونان همتاى آن نتوان يافت. مگر با چشم فروبستنى بس زيانبار. (مقدمه، ص ١١)
٣) بدين سان برخى از واژه‌ها نيازمند توضيح و شرح است كه متن فرهنگ به لحاظ ساختار ويژه‌اش آن را بر نمى‌تابيده است. مؤلف وعده داده است كه در پى افزوده‌اى آن گونه واژه‌ها را شرح كند. مانند: تقوا، حطام، زهد، صبر، قوم ثمود، ثواب، كيفر و... اين گونه عناوين با حروف «ايرانيك سياه» برجسته شده است.
٤) براى پرهيز از فزونى حجم و هرچه بيشتر سهل الوصول ساختن فرهنگ، مؤلف از يكسوى سيستم ارجاع را با تمام دقت به كار بسته و به مثل ذيل «ارزش» از عناوين «فرازهاى برجسته از ارزشهاى عالى» از مجموع يازده عنوان آن هشت عنوان به مدخلهاى ديگر ارجاع داده شده است. و از سوى ديگر، در حدّ امكان و توان عبارتها را تقطيع كرده است، مگر آنكه آوردن پيش و پس عبارت براى فهم مطلب ضرورى مى‌نموده است.
٥) گسترگى مدخلهاى اصلى و فرعى نشانگر تلاش ديرپاى و دقت ارجمند مؤلف در پيگيرى عناوين است. به نمونه هايى اشاره كنم. آز: آزمندى عامل زبونى و سقوط انسان، آز ضامنى بى تضمين، آزمندى زمينه كاملى، آزمندى از آفات شناخت، آزمندى آفت قضاوت، آزمندى آفت سياست و اقتصاد، آزمندى آفت مبارزه، آزمندى و فرصت طلبى در رابطه‌اى تنگاتنگ، آزمندى منافقان با نقاب تزوير وارستگى تقوا پيشگان از آز.
استعداد: آب، كانون استعدادهاى متنوّع، نقش آب و هوا در شكوفايى استعدادها، خاك حاوى استعدادى شگرف، استعدادهاى متضاد انسان و منشا آن، بسيج استعداد الهى انسان در فلسفه بعثت، رسوبات فرهنگ جاهلى، استعدادى خطرناك، اسلام ميدان وسيع رقابت استعدادها، نقش تقوى در شكوفايى استعدادهاى عالى، جامعه مهدى (عج) بهار شكوفايى استعدادها، نقش رژيم و محيطهاى فاسد در كور كردن استعدادها، نقش سختى‌ها در شكوفايى استعدادهاى جامعه، ارزيابى دقيق استعدادها از اركان مديريت، پاكسازى ادارى شرط بروز استعدادهاى انقلاب، ارزيابى درست استعداد جامع شرط رهبرى، لزوم ارزيابى و طبقه بندى استعدادها در آموزش علوم و توجه به ارزش استعداد نوجوان در سياست آموزشى.
در ذيل همه اين عناوين بخشهايى از خطبه‌ها، نامه‌ها و يا كلمات قصار مولى اميرالمؤمنين (ع) آمده است، بدين ترتيب خوانند در خواهد يافت كه در ذيل واژه هايى چون تقوى، ارزش، صبر، اخلاص، انقلاب، انحطاط و سقوط با چه انبوهى از عناوين مفاهيم روبرو خواهد بود. اكنون با دست مريزاد به جناب مؤلف و آرزوى توفيق براى اتمام اين فرهنگ ارجمند نكاتى را يادآورى مى‌كنم:
چنانكه گفتيم استخراج عناوين فراتر از ظهور بسيط الفاظ است، بدين سان به پندارم گاهى دلالت جمله‌ها و سطور آورده شده از نهج البلاغه با عنوان روشن نيست و نيازمند توضيح است. مانند عنوان ٣ - ٤ در ذيل انحطاط و سقوط. و نيز چنين است برخى از عناوين ذيل «انتظار» كه روشن نيست اوّلاً آيا مراد از «انتظار» مفهوم مشهور و معروف آن است يا مفهوم لغوى و مطلق آن. در صورت اوّلى دلالت برخى محلّ تأمل است و در صورت دوّمى آميختگى ناهنجارى در مطالب صورت گرفته است. و گاهى عنوان كوچك با عنوان اصلى همخوانى ندارد. در ذيل «اصلاح» عنوان پنجم «پيرامون عوامل و موانع راه مصلحان» و شماره اوّل آن «اصلاح پذيرى مرز انسانيت» با عنوان اصلى هم خوانى ندارد. و در ذيل همين عنوان (٤ - ٥) ضمن آنكه زيباست گويايى لازم را ندارد؛ افزون بر اين مطالب ذيل آن طولانى شده است كه مى‌شد در ذيل عناوين ديگر آورد. در ذيل «اصلاح» پاراگراف اوّل زايد است و نقشى در فهم عبارتى كه براى عنوان آمده است ندارد.
اين نگاه گذرا به يمن نشر اوّلين جلد از اين مجموعه قلمى گرديد. نقد و تحليل و ارزيابى نهايى بايد گفته آيد در مقامى ديگر. به هرحال فرهنگ آفتاب فرهنگى است گسترده، شامل، دقيق و بسيار سودمند و كارآمد. مؤلف مقدمه كوتاهى نيز نگاشته و در ضمن آن چگونگى اين فرهنگ را ياد كرده است. امّا اين مقدمه در خور اثرى به اين سترگى نيست. لازم بود محقق محترم در اين مقدمه بتفصيل از پيشينه تحقيق، شيوه تحقيق، چگونگى طبقه بندى داده‌ها و بهره‌گيرى از متن نهج البلاغه سخن مى‌گفت. حروفچينى، چاپ، صفحه آرايى، تجليد و نماى ظاهرى كتاب در نهايت زيبايى و چشمنوازى و دقت و استوارى است. بايد به ناشر و همت ورزان توليد كتاب به پاس عرضه‌اى بدين ارجمندى و نفاست، آفرين گفت. محمد على غلامى‌ الفلسفة الاسلامية
(كرّاسات وزّعها المؤلف على تلاميذة اثناء تدريسه الفلسفه الاسلامية فى السنوات الثلاث الاولى لتأسيس كلية الفقه فى النجف الاشرف)
الشيخ محمّد رضا المظفر، اعداد السيد محمّد تقى الطباطبايى التبريزى، مؤسسة دارالكتاب الجزائرى - قم ١٤١٣، الطبعة الاولى، ١٥٣ صفحه - وزيرى‌
تدوين كتب علمى اسلامى به شيوه جديد و به زبان روز از مهمترين نيازهاى جهان اسلام است. بسيارى از آراء قوى علماء اسلامى در فلسفه و عرفان و فقه و اصول و حديث و تفسير به علت اينكه فاقد اسلوب و نظم روز آمد هستند، عليرغم اعتبار و اتقان در لابلاى كتب مدفون مانده‌اند. كتب درسى حوزه‌هاى علميه علاوه بر نكته ياد شده مى‌بايد مبتنى بر اسلوبهاى جديد تعليم و تربيت نگاشته شود. پيچيدگى و اغلاق متن، عدم دسته بندى مطالب، ايراد مطالب استطرادى، عدم رعايت تقدّم و تأخّرهاى تعليمى، عدم هماهنگى طول مطالب مختلف يك كتاب، عدم ارتباط مطالب با كتب قبلى و بعدى و گاهى كم فايدگى مطالب و مبتلا به نبودن آنها ايراد بسيارى از كتب درسى رايج حوزه‌هاى علميه است.
در نيم قرن اخير در بين علماى مصلح، جمعى نيز به تجديد بناى علمى حوزه‌ها اهتمام كرده‌اند و تدوين كتب روز آمد، در عين حفظ غنا، عمق و اصالت مطالب را وجهه نظر خود قرار داده‌اند. از آنجا كه كتب درسى حوزه‌ها قدمتى چند قرنه دارند و غالباً به واسطه جلالت شأن نويسنده و نيز اتقان علمى كتاب در زمان نگارش از نوعى قداست برخوردار شده‌اند، تغيير و جايگزينى آنها غالباً با مقاومت مواجه مى‌شود. كتبى كه مى‌خواهد جايگزين كتب علمى حوزه‌ها از قبيل حاشيه و معالم و شرح لمعه و رسائل و مكاسب و كفايه و منظومه و اشارات و اسفار بشود مى‌بايد از قوّتهاى فراوانى برخوردار باشد تا افتخار كتاب درسى شدن را بيابد.
در ساليان اخير تنها سه نفر بوده‌اند كه توانسته‌اند از چنين موقعيتى بهره‌مند شده و تأليفاتشان كتاب درسى عمومى حوزه‌ها واقع شود: شيخ محمد رضا مظفر (م ١٣٨٣) سيد محمّد حسين طباطبايى (م ١٤٠٨) سيد محمّد باقر صدر (م‌١٤٠١). المنطق، اصول الفقه، عقايد الامامية از استاد مظفر به جاى حاشيه ملا عبدالله، قوانين و باب حادى عشر، بداية الحكمة و نهاية الحكمة از علامه طباطبايى به جاى منظومه سبزوارى و دروس فى علم الاصول از شهيد صدر به عنوان يك دوره كامل اصول فقه در مرحله سطح حوزه‌ها.
استاد محمد رضا مظفّر (١٣٨٣ - ١٣٢٣) يكى از احياگران حوزه‌هاى علميه است. او با بهره ورى از محضر بزرگترين اساتيد زمان يعنى مرحوم آيت الله ميرزا محمّد حسين نائينى و مرحوم آيت الله محمّد حسين غروى اصفهانى به ملكه اجتهاد دست يافت و از سوى ديگر با بصيرت ويژه و آشنايى با علوم جديد و نيازهاى روز جوامع اسلامى نياز نظمى نوين در حوزه نجف را احساس كرد و با همفكرانش «جمعية منتدى النشر» را در (١٩٥٣م) بنيان گذاشت. چندى بعد او با فداكردن موقعيت سنتى حوزوى به تأسيس اولين دانشكده تخصصى فقهى در نجف اشرف همت گمارد. در اين دانشكده دروس سنتى حوزه‌ها به روش جديد تدريس مى‌شد. به علاوه دانشجويان با دروس جديد مرتبط با دين نيز آشنا مى‌شدند. كتب مظفر حاصل تدريس متمادى او در اين مركز علمى است. عمق و اتقان وابتكار كتاب اصول فقه مظفر كه چكيده آراء دو استادش نائينى و غروى اصفهانى است، در كنار نوآوريهاى علمى ويژه مظفر، كتابى ماندنى در انداخته است. مبحث ملازمات عقليه در اصول فقه از قوى‌ترين و جديدترين آراء مظفر به شمار مى‌آيند.
روانى بيان و احتراز از تعقيد و پيچيدگيهاى رايج و استفاده از دستاوردهاى جديد علمى از نكات بارز المنطق اوست. مقايسه عقائد الاماميه با كتب رايج كلامى حكايت از زحمات طاقت فرساى اين عالم خدوم است. اگر شرايط مادى و معنوى كه استاد مطهرى را به ترك حوزه قم و هجرت به تهران و محافل علمى آن كشانيد را به ياد آوريم، عمق كار استاد مظفر در حوزه نجف را بيشتر درك خواهيم كرد. براى آشنايى با زندگانى و آراء استاد مظفر مى‌توان به كتب ذيل مراجعه كرد: ١ - منتدى النشر، اعماله و آثاره - استاد مظفّر، هكذا عرفتهم، جعفر الخليل؛ نقباء البشر فى القران الرابع عشر، شيخ آغا بزرگ طهرانى، و مقدمه العقايد الامامية مظفّر، محمد مهدى آصفى.)
دو جريان اصلاحى در حوزه‌هاى نجف و قم نسبتاً هم زمان و بدون اطلاع از هم پيش مى‌رفتند: در قم، علامه طباطبايى و ادامه‌اش توسط مرحوم مطهرى در تهران، و در نجف استاد مظفّر و بعدها شهيد صدر.
علامه طباطبايى از حدود ١٣٢٠ تدريس اصول فلسفه و روش رئاليسم را آغاز كرد و در سال ١٣٩٠ ق بداية الحكمة و در ١٣٩٥ نهاية الحكمة را به عنوان متن درسى ابتدائى و نهايى فلسفه تدوين كرد.
اخيراً متن دروس فلسفه اسلامى استاد مظفر در دانشكده ايشان در نجف اشرف به همت يكى از شاگردان آن مرحوم در قم منتشر شده است. اين كتاب شامل درسهاى چهار ساله ايشان ١٩٦٢ - ١٩٥٨ مى‌باشد. مظفر در فلسفه شاگرد طراز اول مرحوم محمد غروى اصفهانى (م ١٣٦١) است. مظفر خود سالها پيش منظومه حكمت مرحوم اصفهانى بنام تحفة الحكيم را منتشر كرده است. منظومه‌اى كه قابليت جايگزينى منظومه سبزوارى را دارد. مظفر پيشتر در «احلام اليقظه» نيز به آراء صدر المتالهين پرداخته است و نشان داده است كه آراء آخوند را پذيرفته است.
استادى مظفر در ساده كردن مطالب دشوار و دير باب و تنظيم روز آمد مطالب علمى است. كتاب جديد مظفر مانند كتب گذشته وى مشحون از هنر اوست. او در عين حفظ اتقان علمى، مطالب دشوار فلسفى را بدقت تحرير كرده كه از حشو و زائد بدور است. ترتيب مطالب منطقى است و افسوس كه فرصت تكميل و اتمام مطالب را نداشته است.
كتاب از چهار بخش تكميل شده است: مباحث وجود، مباحث وجود ذهنى، مباحث علت و معلول و فلسفه و علم كلام.
در بخش اوّل تعريف وجود، اشتراك وجود، زيادة الوجود على الماهية، اصالة الوجود، بحث عدم و اعاده معدوم عناوين اصلى بحث است.
در بخش دوم به مباحث ادلّه اثبات و انكار وجود ذهنى، اقسام جعل و تقسيم وجود به محمولى و رابط و مواد قضايا مى‌پردازد.
در بخش سوّم در مباحث علت و معلول، قول به صدفه، سبب طبيعى، تسلسل در علل و برهان تطبيق را مطرح مى‌كند. و بالاخره در بخش چهارم مقايسه كلام و فلسفه و رابطه فلسفه و دين، بحث جبر و تفويض، مراحل بحث الهى، صفات واجب تعالى و نيز شرح كلمات اميرالمؤمنين (ع) در توحيد از مباحث اصلى كتاب او به شمار مى‌روند.
الفلسفة الاسلامية مظفّر از سويى قابل مقايسه با بداية الحكمة علامه طباطبايى و از سوى ديگر قابل قياس با شرح مختصر منظومه استاد مطهرى است. شايسته است اين كتاب به فارسى ترجمه شود و به عنوان يك متن معتبر فلسفه اسلامى در اختيار پژوهشگران قرار گيرد.
كتاب فاقد فهارس فنى است. سعى گردآورنده محترم در احياء تراث فلسفى استاد مظفر مشكور باد. اميدواريم صاحب همتى احلام اليقظه، مقالات فلسفى مظفر در مجلات علمى العرفان، الدليل و... بويژه درباره فلسفه ابن سينا و نيز مقدمات او بر چاپ جديد كتب از قبيل اسفار و جامع السعادات و جواهر و تعليقه مكاسب اصفهانى و تحفة الحكيم و.... را در مجموعه‌اى متناسب با شأن اين عالم مجدّد منتشر سازد. محسن كديور نصوص الاقتصاد الاسلامى، كتاباً و سنةً و فقهاً
(مشهد، اشراف محمد واعظ زاده خراسانى. بنياد پژوهشهاى اسلامى، بخش اقتصاد، ١٤١٣). ج‌١، ٥١٨ص، وزيرى‌
براى دست يافتن به ديدگاهى استوار و نتيجه‌اى درست در مباحث اسلامى اولين گام آگاهى از تمام نصوصى است كه به گونه‌اى با آن بحث در ارتباط است. بدون كند و كاو در نصوص دينى و متون فرهنگ اسلامى، ديدگاهى را به نام دين و اسلام عرضه كردن، محققانه و درست نمى‌نمايد. در اين ميان مسائلى چون اقتصاد، سياست، تربيت و.... از حسّاسيّت و اهمّيّت ويژه‌اى برخوردار است. بخش پژوهشهاى اقتصادى بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس در ضمن تلاشهاى گونه گون به تحقيق، تدوين و نشر نصوص اقتصاد اسلامى همت گمارده است كه اكنون جلد اوّل از مجموعه پانزده جلدى آن را با عنوان نصوص الاقتصاد الاسلامى، كتاباً و سنةً و فقهاً در پيش روى داريم.اين مجموعه در پانزده جلد با اين عناوين نشر مى‌يابد: الزكاة، الخمس و الانفال، الوقوف و الصدقات و الهبات، احياء الموات و الاراضى، المزارعه و المساقات، الاموال و المكاسب، البيع، الاجاره و الجعاله، المضاربه و الشرّكه و الشفّعه، الرهن و الدين، الصلح و الضّمان و الحواله و الكفاله والوكاله، الحجر و الفلس و الوصايا، المواريث، الغصب و السّرقه و اللقطه، احكام القضاء فى النّزاعات الاقتصاديّه. نصوص ارائه شده چنانكه از نام مجموعه پيداست، بر اساس آيات، روايات و ديدگاههاى فقيهان است. در تفسير آيات از دو متن معتبر كنز العرفان فى تفسير القرآن فقيه شيعى مقداد بن عبدالله سيورى (م ٨٢٦) و احكام القرآن فقيه سنّى أبى بكر الجصّاص از پيشوايان كهن فقهى (م ٣٧٠) بهره گرفته‌اند. و اگر در اين دو مقصود را نيافته‌اند به تفسير التبيان شيخ طوسى و الجامع لاحكام القرآن قرطبى مراجعه كرده‌اند. روايات شيعى را بر اساس وسائل الشيعه شيخ حرّ عاملى و مستدرك الوسائل ميرزا حسين نورى آورده‌اند و روايات عامّه را از كنز العمال علاء الدين متقى هندى گرفته‌اند كه جامع روايات مجموعه‌هاى حديثى عامّه است با حذف اسناد و چينش الفبايى.
در گزارش آراء فقيهان كوشيده‌اند تا ديدگاههاى جامعى بر پايه تحوّلات فقهى ارائه دهند. از اين روى نصوص فقهى شيعى را به چهار مرحله تقسيم كرده و از هر مرحله آراء چهره برجسته آن را گزارش كرده‌اند؛ بدين سان:
١) از آغاز عصر غيبت تا محقق حلّى (م ٦٧٢)
٢) فقيهان متأخّر از زمان محقق حلّى تا شهيد ثانى (م ٩٦٥)
٣) فقيهان پس از دوره متأخر از شهيد ثانى تا مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى (م‌١٣٧٥)
٤) فقيهان معاصر پس از مرحوم اصفهانى تا كنون.
متون مور